محمدتقى نورى
92
اشرف التواريخ ( فارسي )
چون جمعى از اكراد چناران كه از تنگناى محاصره « 1 » به تنگ آمده بودند با كوچ و بنه از آنجا متوارى و به طرف چوله كه كوههاى صعب المسالك دارد پناه برده « 2 » ، به محمّد حسين خان چوله ملحق و در آنجا به سر مىبردند ، فروغ اين خبر بر پيشگاه خاطر شهزادهء فريدونفر پرتوافكن شده ، محمّد تقى خان قاجار كه از بنى اعمام محمّد خان سردار بود او را با فوجى از غازيان كه از نهيب « 3 » سنانشان خون در دل اعدا بسته « 4 » و از بيم گرزشان پيكر البرز شكسته بود « 5 » ، مأمور به نهب و تاراج آن حدود شده ، « 6 » دليران كارزار طلب آن روز « 7 » تا شب طى مسافت نموده ، صبحگاهى چون اجل معلق به سروقت آن بخت برگشتگان رسيده ، زن و مرد كه در دامان آن كوه چنين انديشه در وهم ايشان نگذشته بود و اينگونه روز را به خواب نديده بودند ، چون چشم باز كردند ، معاينهء صورت مرگ را ملاحظه نمودند ، « 8 » مضطر شده ، بعضى فرار و برخى مقيّد به قيد اسار گشته ، اموال و اثقال و دوّاب و احمال ايشان تمامى كسب و « 9 » نصيب غازيان منصور شده ، « 10 » هرچند محمّد تقى خان زنان و اطفال آنها را محافظت كرد « 11 » ، اسرا را اطلاق نمود ، « 12 » اما با كسيب بسيار و غنايم بىشمار مراجعت به دربار سپهر اقتدار و الا نموده ، مورد نوازش وافر و انعامات متكاثر گرديد « 13 » و بعد از آن هرروزه از هرطرف كه به نظر مىآمد درى بود از غيب گشوده و از هرجانب رخسارهء شاهد فتحى « 14 » در آيينهء مراد رو نموده ، اكثر قلاع « 15 » را شاهزادهء والاگهر به نفس نفيس مباشر تسخير « 16 » شده ، به
--> ( 1 ) . مج : تنگناى قلعه . ( 2 ) . ملك : « پناه برده » ندارد . ( 3 ) . مج : هيبت . ( 4 ) . مج : يخ . ( 5 ) . مج : پيكر كوه گران شخ بود . ( 6 ) . مج : شد . ( 7 ) . مج : دليران كار طلب آنروز را . ( 8 ) . مج : زن و مرد چون در دامان آن كوه در وهم ايشان نگذشته بود و چنين روز را به خواب نمىديدند ، چشم باز كردند ، معاينه صورت مرگ را به چشم خود ديدند . ( 9 ) . مج : اموال و اسباب ايشان را از قبيل گوسفند و گاو و شتر و ماديان و غيره تمامى . ( 10 ) . مج : گشته . ( 11 ) . مج : نموده . ( 12 ) . مج : كرد . ( 13 ) . مج : با كسيب و غنايم بسيار مراجعت به دربار سپهرمدار و الا نموده مورد انعام و نوازش گرديد . ( 14 ) . مج : از هرجانب شاهد فتح . ( 15 ) . مج : قلعهجات بلوكات . ( 16 ) . مج : تسخير آن .